تبلیغات
دارابکلا در قله بصیرت

زنگ تفکر (13)

زنگ تفکر
تلنگرهایی از جامانده 313
مرزهای، زندگی ما، همان باید ها و نباید هایی هستند، که ما را مجبور به انجام کاری یا ترک کاری می کنند
وقتی به کسی لباس گرانی هدیه می دهند، غم باد می گیرد، چون باید تاجورابش را خودش ست کند!
ده روز است حمام نرفته، چون شامپوی مخصوص موهایش تمام شده!
24 ساعت، خودش را نگه می دارد، چون از توالت های میان راه بدش می آید!
وقتی به عروسی دعوت می شود، کل خانواده عزا می گیرند!
و !
                        و !
                                              و ! 
این مرزبندی ها، ما را در کشور وجودمان زمین گیر می کند...



ظاهرا باید زندگی را دوباره مرزبندی کنیم ... !!!

عَنْ جَابِرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ ع فَقَالَ یَا جَابِرُ وَ اللَّهِ إِنِّی لَمَحْزُونٌ وَ إِنِّی لَمَشْغُولُ الْقَلْبِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا شَغَلَكَ وَ مَا حَزَنَ قَلْبَكَ فَقَالَ یَا جَابِرُ إِنَّهُ مَنْ دَخَلَ قَلْبَهُ صَافِی‏ خَالِصِ دِینِ اللَّهِ شُغِلَ قَلْبُهُ عَمَّا سِوَاه‏... ( الكافی (ط - الإسلامیة)، ج‏2، ص: 133 )
جابر، گوید: نزد امام باقر (ع) رفتم، فرمود: اى جابر، به خدا محزونم و به راستى قلبم مشغول و درگیر است، گفتم: قربانت، چه گرفتارى دارى و چه غمى در دل دارىد؟ فرمود: اى جابر، هر كه در دلش صافى خالص دین خدا در آمد، دلش از آنچه جز آن است منصرف گردد... ( روایت ادامه دارد )


تاریخ ارسال : یکشنبه 13 تیر 1395  12:17 ب.ظ  | نویسنده :   قله بصیرت

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.