تبلیغات
دارابکلا در قله بصیرت

دعا به علمدار (3)

دعا به علمدار 3.
دیدار امام زمان (عج).
اختلاف دیدگاه  دو فقیه  بر جسته:

ارسالی از سوی استاد حوزه و دانشگاه شفیعی مازندرانی

http://upir.ir/bahman93/101_9cb33.jpg

حضرت آیت الله دارابکلایی
استاد مرحومم  آیه الله دارابکلائی، (دارابکلا  از قُرای ساری، مرکز استان  مازندران)  از آیه الله العظمی «شیخ عبدالنبی عراقی»، همتای، «سید ابو الحسن  اصفهانی»، زعیم و علمدار حوزه علمیه نجف، و جهان اسلام، گاهی خاطراتی را نقل می کرد از جمله:
آن دو عالم بزرگ، هر دو از شاگردان سرشناس صاحب کفایه، مرحوم آخوند خراسانی بودند و اختلاف نظری راجع به برخی از مسائل اجتمائی میان  آن دو رخ داده بود. از جمله «سید ابو الحسن  اصفهانی» به فقرای اهل سنت همانند فقرای شیعه رسیدگی می کرد؛ در حالی که بودجه به اندازه ی کافی در اختیار نبود. ولی «شیخ عبدالنبی» این عمل او را به مصلحت نمی دید. در عین حالی که این اختلاف نظر بین ایشان بود اما شیخ صلاح نمی دید که بر خلاف سید که بیرَق زِعامت و علَمداری جهان اسلام را بر دوش  داشت، دهن به اعتراض بگشاید و آن ها را با او در میان گذارد تا نکند که رئیس حوزه، علمدار، تضعیف شود لذا از یکی از اهل دل پرسید چگونه می توان به محضر امام غائب (عج) بار یافت؟ او پاسخ داد: به مسجد سَهله می روی پس از فراغ از اعمال مربوطه به بیابان نجف رفته هفتاد بار آیةُ الکُرسی را میخوانی. پس از آن هر کسی که به طرف تو آمد مساله خود را با او در میان می گذاری.
شیخ بعدها در خاطراتش که برای دوست خود «آیت الله لنگرودی» در قم که جهت درمان پسرش تشریف آورده بود به عنوان یکی از خاطرات شیرین نقل کرد:
روزی طبق دستورات او عمل کردم و مردی بسیار نورانی در آن بیابان به طرف من آمد و از من پرسید آیا با من کاری داشتید؟ من که محو  تماشای جمالش شده و کاملا خود را  فراموش کرده بودم، عرض کردم خیر، کاری ندارم. وقتی آن حضرت رفت من به خود آمدم و دانستم من او را کاری داشتم لذا به سرعت  به دنبالش دویدم از دور او را دیدم میان خانه (خیمه)  ای که در همان حوالی بود رفت من به همان خانه در زدم کسی در را گشود. گفتم می خواهم خدمت آقا برسم. او رفت و بازگشت  و درب را گشود و من وقتی وارد شده و آن جمال ملکوتی را دیدم دوباره خودم فراموش کردم خداحافظی کرده، بیرون  آمدم ولی پس  از آن به یادم آمد که من با همین آقا کار دارم. لذا پس از لحظاتی در زدم. مستخدم آمد و گفت آقا رفت لکن نماینده او هست. او مرا اجازه  ورود  داد و وارد شدم  دیدم «سیدابوالحسن اصفهانی» است. مسائل مورد مناقشه ی خود را با او در میان گذاشتم و پاسخ هایش کاملا مرا قانع کرد.پس از آن به شهر برگشتم گرچه دیر وقت بود یکسره به منزل «سید ابوالحسن اصفهانی» رفتم. گویا منتظرم بود  دوباره مسائل را با  او در میان نهادم و قانع شدم. او به من فرمود آیا واقعیت را مشاهده کردی؟ گفتم آری. سپس  از  منزل   او بیرون آمدم.
این داستان که در میان بسیاری ازعلما معروف بوده در برخی از سایت ها نیز راه جسته است. درس های  فراوانی را به ما می آموزد از جمله:
  • درس حلم ورزی و صبوری در آنچه به عنوان یک شُبهه راجع به عمل کسی در ذهن ما راه  جسته  است چگونه ذهن  خود را مدیریت  کنیم.
  • در پی  پیدا کردن اهل آن بر آمدن و رفع  شبهه را از راه امام زمان (عج) تعقیب کردن.
  • حریم علمدار را حفظ کردن.
  • در جهت حفظ آبرو ی دیگران  کوشیدن.
  • پرهیز از حق پنداری آن چه که خود فهمیده ایم.
  • احتمال خطا نسبت  به دانسته   های خود دادن. بر این اساس وقتی با صاحب عیب صحبت کنیم بهتر قضاوت خواهیم کرد که واقعیت چه بود
  • در صددِ مخدوش معرفی کردن دیگران نباشیم تا عیب کسی را زیر گوش خود صاحبش نگفتیم، یا مدرَکی که علیه او پیدا کردیم به خودش نشان ندادیم  که شاید قانع شدیم با دیگران در میان نگذاریم. زیرا دنیای ما دنیای مخدوش معرفی کردن دیگران است به خاطر حسادت یا جهالت  یا سوء ظن.
  • عیب دیگران را گوش دادن امر مطلوبی نست. لذا امام زمان (عج) زمینه سازی کرد تا آن  دو در خلوت با هم گفتگو کنند.
آری؛ وظیفه همه بویژه بزرگان است که  حریم علمدار را بیشتر حفظ کنند تا او بهتر بتواند به خدمت خود توفیق یابد. به  این خاطر است که «ایه الله العظمی سیدعلی سیستانی» فرمود: من همواره مقام معظم  رهبری را دعا می کنم.
توضیح مختصر در رابطه با عبدالنّبی اراکی معروف به صبوری و اراکی نجفی:
 متولد 1305 ق وفس سلطان‌آباد اراک و متوفّای 18 مهر 1344_14 جمادی‌الثانی 1385 در بیمارستان فیروزآبادی شهر ری. پیکر پاک او، پس از تشییع در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی (ع)، به قم منتقل و در مسجد بالاسر در حرم حضرت معصومه (س) و در کنار قبر شیخ عبدالکریم حائری دفن شد

تاریخ ارسال : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395  10:51 ق.ظ  | نویسنده :   قله بصیرت

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر